پادکست آموزشی زبان انگلیسی درس شماره هفت

با استفاده از لینک زیر میتوانید درس شماره هفت را از روی وب سایت بشنوید و دانلود کنید.

پادکست شماره هفت

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در شنبه 27 دی1393 ساعت 11:49 AM | لینک ثابت |
پادکست آموزشی زبان انگلیسی درس شماره شش

درس شماره شش بر روی وب سایت قابل شنیدن و دانلود است.

پادکست شماره شش

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در شنبه 20 دی1393 ساعت 11:37 AM | لینک ثابت |
پادکست آموزشی زبان انگلیسی درس شماره پنج

سلام دوستان گرامی

درس شماره پنج رو میتونید از روی لینک زیر بشنوید و یا دانلود کنید.

درس شماره پنج

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در جمعه 12 دی1393 ساعت 4:46 PM | لینک ثابت |
پادکست آموزشی زبان انگلیسی درس شماره چهار

پادکست این هفته (درس شماره چهار) بر روی وب سایت قابل شنیدن و دانلود است.

درس شماره چهار

 

با عضویت در وب سایت ما میتوانید از آخرین اخبار و درسهای آموزشی ما از طریق ایمیل مطلع شوید.

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در جمعه 28 آذر1393 ساعت 1:15 PM | لینک ثابت |
پادکست های آموزشی زبان انگلیسی درس شماره سه

درس شماره سه بر روی وب سایت قابل شنیدن و دانلود است.

پادکست (درس سه)

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در جمعه 21 آذر1393 ساعت 2:6 PM | لینک ثابت |
پادکست های آموزشی زبان انگلیسی (درس شماره دو)

پادکست این هفته ما ( شماره دو) بر روی وب سایت قابل شنیدن و دانلود است.

پادکست (درس دو)

همچنین ممنون میشیم اگه ما رو به دوستان علاقه مند خودتون معرفی کنید.

صفحه فیس بوک ما

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در جمعه 14 آذر1393 ساعت 12:56 PM | لینک ثابت |
پادکست های آموزشی زبان انگلیسی

با سلام

از این هفته یعنی از تاریخ 93/9/8 هر هفته با پادکست های آموزشی زبان انگلیسی در خدمتتون هستیم. با عضویت در وب سایت ما از آخرین اخبار کاری ما مطلع خواهید شد.

پادکست (درس یک)

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در جمعه 7 آذر1393 ساعت 9:21 PM | لینک ثابت |

تدریس خصوصی IELTS (تضمینی)
 

 
تدریس خصوصی آیلتس (IELTS)، تافل (TOEFL) و مکالمه ...
این سومین باری ست که راجع به تضمین یادگیری زبان خصوصی مطلبی مینویسم و امیدوارم که آخرین بار نباشد چرا که هر روز تجربه جدیدی حاصل میشود و نتایج جالبی از آنها میگیرم.
تضمین یعنی پیش بینی رفتار یک شخص در آینده و این کار صددرصد عملی ست "اگر" موانع سر راه طوری طراحی شده باشند که شخص چاره ای به جز نشان دادن یک رفتار خاص نداشته باشد - درست مانند طراحی یک صحنه دوربین مخفی. طراحان این سکانسها شرایط را طوری طراحی میکنند که فقط و فقط یک عکس العمل خاص از آن حاصل شود.
در کار آموزش نیز میتوان طرح درس را طوری ریخت که فقط و فقط یادگیری از آن حاصل بشود که موضوع تضمین یا به عبارت دیگر پیش بینی رفتار در آموزش است.
حال فقط سه احتمال وجود دارد:
1- به تعداد زبان آموزان، روش یادگیری وجود دارد.
2- یک روش هست که کارآیی صددرصد روی همه زبان آموزان موجود در جهان دارد.
3- تعداد روشها زیاد نیست و زبان آموزان در گروههای چندگانه قابل دسته بندی هستند.
حال اگر شما به گزینه شماره 1 اعتقاد دارید مدرس آنقدر شیوه های تدریس را روی شما آزمایش میکند تا به شیوه مناسب برای شما برسد.
اگر به گزینه شماره 2 اعتقاد دارید مدرس بهترین گزینه انتخابی خودش را دنبال خواهد کرد.
و اگر گزینه 3، مدرس شما را با یکی از چند روشی که مناسب شماست تعلیم خواهد داد.
در نتیجه هیچ فرقی نمیکند که شما چه کسی با چه خصوصیاتی باشید. مهم این است که اقدام به یادگیری کرده اید و روش موثر به طور طبیعی پیدا خواهد شد.
و اما بحث ضمانت اجرایی از نظر پرداخت شهریه:
این بخش ماجرا ساده ترین مساله ایست که در این راستا به آن بر میخوریم. زبان آموز معادل با میزان یادگیری شهریه را پرداخت خواهد کرد و از آنجایی که یادگیری زبان از جلسه یک تا جلسه ... سیر صعودی دارد، مبلغ شهریه از کسری از شهریه 90 هزار تومانی شروع شده و کم کم به عدد 90 هزار نزدیک میشود تا اطمینان لازم از طرف زبان آموز به شکل کاملا طبیعی حاصل شود.


 www.mshajaani.com
نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در شنبه 3 آبان1393 ساعت 12:39 PM | لینک ثابت |
ROFA مخفف این عبارت است:  Reference-Oriented Formalistic Approach
رویکرد شکل گرای مرجع مدار
 این نام را برای رویکردی که در تدریس همیشه در ذهن داشته و دارم انتخاب کرده ام. فارغ از اینکه چه متدی را برای هر زبان آموز انتخاب میکنم رویکرد و نگرش کلی من در آموزش را میتوان اینگونه خلاصه کرد:
رویکرد شکل گرا نحوه نگرشی ست که در آن مدرس "شکل غایی" یک مفهوم در زبان بیگانه را موضوع تدریس قرار داده و سعی میکند زبان آموز را با آن شکل آشنا کند. در این راستا هدف نهایی مدرس ایجاد قابلیت تقلید زبان در زبان آموز است. مدرس مجاز است به هر شکلی که صلاح میداند - و نیز هر شکلی که مورد توافق با زبان آموز است - به این نتیجه برسد. زبان آموزان متدهای مختلفی از یادگیری را به متدهایی دیگر ترجیح داده و راهکار آموزشی خود را به مدرس ارائه میدهند. این راههای پیشنهادی عموما بهترین روش یادگیری نیستند ولیکن زبان آموز به طرز ناخودآگاهی سعی در تحمیل این روشها دارد. وظیفه مدرس این است که با متعهد ماندن به شکل و سیاق زبان مقصد، زبان آموز را هر چه بیشتر به "شکل" اصلی نزدیک کند. فرض کلی بر این است که امتناعی ناخودآگاه در مقابل مرجع مدار بودن از هر زبان آموزی بروز میکند و مدیریت این امتناع، وظیفه اصلی مدرس است تا اینکه مقصود حاصل شود.  بخش عمده ای از انرژی در فرآیند تدریس و یادگیری - متاسفانه - صرف این میشود که زبان آموز قانع بشود که شکل ارائه شده، شکل صحیح است! به عنوان مثال زبان آموز میخواهد بداند چرا در جمله ای که موضوع یادگیری ست فعل به همراه ing دیده میشود! او این شکل از لغت را بر نمیتابد چرا که با داده های قدیمی وی همخوانی ندارد و شکل ناهمگونی را به ذهن او متبادر میکند. حال مدرس باید با تکیه بر مرجع مورد اطمینان به او ثابت کند که شکل ارائه شده درست است اگرچه با داده های او همخوانی ندارد. مرجع مدار بودن وظیفه اصلی مدرس است چرا که در غیر این صورت متهم به این خواهد شد که شکلی "من در آوردی" از زبان مقصد ارائه داده است.
وقتی میگوییم کسی زبانی را آموخته است در واقع ادعا میکنیم که شخص مورد نظر میتواند محتوای ذهنی خود را با فرمی جدید - فرمی به غیر از زبان مادری اش - بیان کند.
پس بنابراین باید گفت به یاد آوردن فرم مورد نظر غایت یادگیری ست. به عنوان مثال اگر محتوای (سابقا / قدیما / قبلاًها سیگار میکشیدم ولی دیگه نمیکشم) در ذهن زبان آموز وجود داشت و او میتوانست جمله I used to smoke را فقط با تکیه بر حافظه و نه چیز دیگری بیان کند، یادگیری این فرم برای آن محتوا حاصل شده است. حال اگر زبان آموز بتواند جمله های
I used to smoke
I used to go to school
I used to be shy
I used to like sugar
را نیز بیان کند میتوان گفت او یادگیری آن ساختار را به حد اعلا رسانده است.
اگرزبان آموز بتواند کلیه محتوای ذهن خود را به فرم مورد نظر (زبان انگلیسی) بیان کند ماموریت به انجام رسیده است. البته آن بخشی از محتوای ذهنی او که جنبه بومی دارد مورد نظر نیست. به عنوان مثال در ذهن هر ایرانی صلوات وجودی قابل لمس دارد ولیکن معادلی در زبان انگلیسی برای آن متصور نیست اگرچه لغات این عبارت ترجمه پذیر هستند. یادگیری یک زبان یعنی دستیابی به توان ترجمه غیربومی از محتوای ذهن به گونه ای مرجع مدار دار.

www.mshajaani.com

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در پنجشنبه 17 مهر1393 ساعت 6:26 PM | لینک ثابت |
خبر خوش و خبر غیرخوش
  طبیعیه که همه دوس دارن خبر بد رو اول بشنون که بعدش، با شنیدن خبر خوش یه کمی تسکین پیدا کنن!
خب، خبر بد اینه که همین یه ساعت پیش محققهای علم رشد کودک به این نتیجه رسیدن که بچه آدم، دو الی سه سال طول میکشه تا زبون باز کنه! تازه، اون موقع خیلی هم فصیح و بلیغ نیس ولی به از (بعضِ!) هیچ چیه!
البته باید اینم اضافه کنم که این بچه شب و روز و طبق تحقیقات انجام شده حتی در رحم مادر هم در حال بمباران شدن توسط زبان مادریشه! بنابراین یه بچه آمریکایی که روزی به طور میانگین حداقل سه ساعت معلم خصوصی با حوصله native (یعنی مادرش) و کم کم یک ساعت با پدر و برادر و خواهراش کلاس زبان داره و ضمناً تلویزیون و رادیو هم به همراه منابع دیگه دارن بمبارانش میکنن باید خیلی خنگ باشه که تو سه سالگی شروع کنه به حرف زدن!
بیخود نیس که میگن هنر نزد ایرانیان است و بس! ماها خیلی زودتر راه می افتیم با اینکه هیچکدوم از اون امکانات رو هم نداشتیم! میدونم الان حتماً پیش خودتون میگین من کلاً هفته ای یه جلسه میرم کلاس، تازه دور و ورم حتی ترقه هم در نمیکنن وای به حال بمباران زبانی! معلمم هم که نه تنها بی حوصله است و native نیس بلکه... پس «من» کی قراره یاد بگیرم؟!
بسیار خوب، حالا اجازه بدین خبر خوش رو خدمتتون عرض کنم؛ بچه های خنگ آمریکایی به عنوان مثال اگه بخوان یاد بگیرن بگن نباید بهش میگفتی (You shouldn't have told him) راه اشتباهی رو پیش میگیرن - الان توضیح میدم.
فرض کنین John در تاریخ 12 سپتامبر 1970 به دنیا اومده!!! از طرفی میدونیم که John در سال 1973 حدوداً هزار تا جمله بلده (واسه همین میگیم زبون واز کرده!) خب، جمله ها رو چطوری یاد گرفته؟ اینطوری: یک بار در تاریخ 9 اکتبر 1970 جمله You shouldn't have told him رو شنیده، یکبار دیگه در نوامبر همون سال، پنج بار دیگه در ژانویه همون سال و تا سال 1973 تقریباً میشه گف جمعاً 200 بار این جمله رو شنیده و در سه سالگی قادر شده به تکرارش; یعنی زبون باز کرده - پر واضحه که ابن اتفاق برای همه جمله های اطراف John افتاده وگرنه زبون باز نمیکرد. بسیار خب، چقدر طول میکشه آدم جمله You shouldn't have told him رو بگه یا بشنوه؟ تقریبا 3 الی 4 ثانیه؛ اصلاً بگیم 5 ثانیه، خیرشو ببینی! انشاءالله چرخش براتون بچرخه! یا زبونتون بچرخه یا بچربه... هر چی! خب 200 ضربدر 5 میکنه به عبارتی هزار ثانیه! تقسیم به 60 میکنه به عبارتی 16/666 دقیقه که میگیم آقا اصلاً 20 دقیقه چک و چونه هم نمیزنیم! پس یعنی هر جمله، 20 دقیقه، ضربدر هزار تا جمله میشه 20 هزار دقیقه تقسیم به 60 میکنه به عبارتی 333 ساعت و اعشارش که فدای سرمون میگیم اصلاً 350 ساعت، خوبه؟ حالا 350 رو تقسیم کنیم به 24 ساعت میشه 14/58333 شبانه روز که میگیم جهنم و درک 15 شبانه روز! نمیتونین شبانه روز بمباران شین؟ عیبی نداره، آتیش زدم به مالم 30 شبانه روز خیرشو ببینی! کمه؟ 60 روز، درست شد؟ نشد؟ 90 روز خوبه؟ کمه؟ برو آبجی / داداش شما مشتری نیستی! برو بذار کاسبیمونو بکنیم!
(رو به خلق الله)؛ زبان بدم، زبان! انگلیسی فرمالیستی بدم! بدو حراجش کردیم به خدا! فعل کمکی بدم! جگرتو جلا میده... idiom.
مشتری: آخه آقا شما همه رو تبدیل میکنی به هلو برو تو گلو اصلاً به فکر ما زبان آموزا نیستی.
زبان فروش: چرا نیستیم عزیزم، مگه چی شده؟
مشتری: مثلاً این have اینجا چی کار میکنه؟ چرا have؟
زبان فروش: به جون شما ما هیچ کاره ایم! این تن بمیره ما بی تقصیریم! به خدا من رسیدم این have اینجا بود! ناسلامتی Referece-orientedکاریم ها!
مشتری: یعنی چی؟
زبان فروش: یعنی از خودمون در نیاوردیم «مرجع مداریم»!
مشتری: آخه اینجوری که شما حساب کردین من باید قاعدتاً زیر شش ماه یاد بگیرم؟
زبان فروش: بده؟
مشتری: نه بد نیس ولی خوب هم نیس.
زبان فروش: خوبش چه جوریه؟
مشتری: خوبش این طوریه که شما توضیح بدین بعد از should باید have بیاریم.
زبان فروش: بیاریم؟ مگه بچه بی سرپرسته که بیاریم؟ این یه جمله ست! اینجوری میگن ما هم همونجوری میگیم که اونا میگن.
مشتری: نه، شما باید توضیح بدین (من ساکت باشم که وقت تلف شه) بعدش تمرین بدین من غلط حل کنم (که وقت بیشتری تلف شه) بعد من بگم من اینکاره نیستم بعد شما بگی نه هستی! بعدش من همچین «از قصدی - سهواً» اشتباه کنم شما درستش کنی (که بازم وقت تلف شه) بعد من s جمع و سوم شخص و مالکیت هامو هی بندازم شما با جارو خاک انداز جمع کنی... بعد من برم خونه آبغوره بگیرم... حالم بد شه... افسرده شم بعد زنگ بزنم بگم کلاسو کنسل کنیم چون شوهر خاله ام عمرشو داده به شما...
زبان فروش: اگه عمری داش خودش میکرد به ما نمیداد!
مشتری: ... بعدش من از شما homework بخوام... بعد برم خونه نیم ساعت خیره شم به کتاب انگلیسی هام... بعد اعصابم خرد شه پاشم «میخوام برم دریا کنار» حمیرا رو بذارم یه کم برقصم... بعد هر چی از دهنم در می آد به اطرافیانم بگم...
- به اطرافیانتون چی کار دارین؟!
- خب اصلا از اولش هم تقصیر اونا بوده! چرا منو تو آمریکا به دنیا نیاوردن؟!
- مگه اون موقع که شما رو باردار بودن آمریکا تشریف داشتن؟
- نه ولی... من نمیدونم... من حالم بده.
- بابا منم حالم بده... یه جوری حرف میزنین انگار ما خیلی داریم حال میکنیم... من یه پرسوناژ خیالی ام توی یه وبلاگ! بعد شما حالت بده؟!
- برو بابا توام... من واقعاً دیگه خسته شدم... میخوام برم نهیلیست شم...
- نهیلیست شی؟
- آره یه کلاس عرفان پیدا کردم با گرایشهای نهیلیستی...
- آخه این دو تا چه ربطی به هم دارن؟
- لابد دارن دیگه... میریم کلاس ربطش هم میفهمیم... اصلاً من از کجا آمده ام؟... بهر چه بود؟ به کجا میروم؟ معنی زندگی چیه؟ مرگ یعنی چی؟ عشق؟ عاطفه؟...
- من چه میدونم؟! من تو توهمات و خیالات و خواب یه نفر دیگه ام که منو کرده زبان فروش... بیدار شه میمیرم... همین.
- ...
- ...
- ...
- .................. زبان بدم... زبان!

نوشته شده توسط Mohsen Shajaani در جمعه 19 مهر1392 ساعت 5:8 PM | لینک ثابت |